تبليغاتX
نگاه جدید به محتوای اسلام - برگی از دین

در باب امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف ونهی از منکر را از این نظر می توان تشبیه کرد که اسلام همچون درخت تنومندی و سترگی است که در معرض بادها و طوفانهای مهیبی قرار دارد که اینها همان مکر و حیله استبداد و طاغوت و دشنه وخنجر منافقین می باشد که از جانب عفریت شیطان و نفس اماره انسانی می وزد تاکه برین درخت الهی- اسلام- که آنرا محمّد امین در چهل سالگی با کنار زدن گرد وخاک کفر و طاغوت سران قریش و مکه در دل مردمانی چون علی و خدیجه کاشت تخم این درخت را که همان قرآن محمّدی است با خون و عرق مجاهدت های مسلمین صدراسلام سیراب شد و کم کم جوانه گرفت وبا اینکه هسته آن در مکه به زمین زده شد ولی اولین شکوفه های سبزش در مدینه رویید که خود شاهدی بر این مدعا، عظمت و سترگی این درخت است، حال این نونهال حنیف تا زمانی که باغبانی چون محمّد را دارد از هر طوفانی در امان است هر چند هم که کوچک و تازه سر از خاک در آورده باشد ولی همین که محمّد مصطفی می رود انگار که لرزه ای براین نهال حنیف می افتد وشغالان و کفتاران اهریمنی صفت مدعی حفاظت و باغبانی از این نهال حنیف می شوند زیرا پوزۀ سگی آنها به آنها خبر داده که تا اندک زمانی چند این نونهال میوه خواهد داد و این زالو صفتان که فقط به فکر همین اند و بس و به حراست از این نونهال درخت اهمیتی نمی دهند. و باید با خود گفت که چه پست موجوداتی هستند که به همین سرعت سخنان آن باغبان مهربان و سخت کوش را فراموش کردند که بارها می فرمود جانشین من بعد از من برای باغبانی این درخت همانا علی است و بس ، ولی افسوسا وافسوسا... البته نباید فراموش کرد که اگر می خواست بسیار آسان این شیرخدا با نعره ای خیبری تمام آن شغالان وکفتاران را با هم فراری می داد ولی ذات باغبان از باغبان جدانیست که اگر چنین می کرد بیم آن می رفت که در فرار آن حیوانات وحشی آن نونهال حنیف زیر پاها و سمهای آن جانوران از بین رود و دیگر چیزی از آن باقی نماند و روزگار گذشت و گذشت تا که تک تک این شغالان مردن زیرا که میوۀ الهی برتن و جان کافران زهر و سرگین شتر است.حال اینک آن باغبان حیدری که دیگر سن به پیری می گذاشت محبوب همگان شده بود و گذر روزگار فقط تنها ریشها و موهای باغبان را سفید نکرده بود بلکه بر آن نونهال که دیگر درختی با شاخه های بسیار شده بود تاثیر گذاشته بود و در عین بزرگ شدنش شاخه هایش را آن وحشی صفتان شکسته بودند و باغبان اگرچه پیر شده بود ولی همچنان قوت و توان جوانی را داشت که مردان خدا این چنین اند که در جوانی پیری و در پیری جوانی می کنند بعد از کمی ترمیم شاخه های این درخت بزرگ با پمادی از جمل و صفین و نهروان حال نوبت کار اصلی بود تا با تکان دادن این شجرالهی با توان حیدری این باغبان پیر درخت پیل هیکل وبزرگ ولی کج شده صاف گردد ولی مثل اینکه اینبار هم روباهی مدعی پیدا شده بود که همانا با ساختن دیواری در کنار درخت قسمتی از شاخه های این سترگ درخت را طلب می کرد ولی اینبار شیر پیرما به جای صبر براینکه بنشیند تا روباه از میوه های درخت بخورد حملۀ جانانه ای بر این روباه طمع کار کرد زیرا این بار دیگر مانند قبل این درخت نونهال نبود که زیر دست و پا له شود بلکه باید این بار متجاوز را با قدرت از روی درخت به پایین پرت می کرد ولی وای وای که در این میان عقربی اهریمنی جان شیرما را گزید و اورا به شهادت رساند می دانم می دانم که این باور کردنی نیست که عقربی شیری را به زمین زند ولی...

با رفتن این باغبان هم گروهی از باغبانان عزم کردند که روبه را از روی درخت به زیر کشند ولی اینبار آن روباه دیگر روباه نبود زیرا با خوردن میوه های آن درخت تنور به اژدهای هفت سری تبدیل شده بود که سبب شد آن باغبانان مترسک نما رنگ خود را ببازند و از ترس باغبان جوان را که پسر همان باغبان پیر بود تنها بگذارند و او مجبور به عقب نشینی شود ولی با این شرط اساسی که آن اژدها فقط از میوه های درخت بخورد ولی به درخت آسیبی نرساند ولی قول مردانگی کجا وشرافت اژدهایی.

آن اژدها در هنگام مرگ پسر خود را جانشین خود کرد و اینبار قضیه با قبل به طور کامل فرق می کرد زیرا پسر آن اژدها با کمری بسته به تبر و دهانی پر ز می به سوی درخت می دوید تا درخت را از ریشه قطع کند بار دیگر نیز پسر دیگر باغبان پیر کمر به همت و مبارزه با این تبرزن دیوانه بست ولی اینبار فرق می کرد جای هیچ گونه عقب نشینی و صلحی نبود زیرا که اگر تعلّل روا می داشت چیزی از درختی که جد همین پسر باغبان کاشته بود باقی نمی ماند پسر باغبان با تمام شجاعت و شهامت، خود و خانواده اش را جلوی درخت قرار داد تا جلوی ضربات مرگبار و دیوانه وار این تبرزن مست و دیوانه را بر درخت بگیرند و با قطعه قطعه کردن بدن خودشان جلوی نابودی درخت جوان و بزرگ را بگیرند ولی با ضربات تبرزن بر بدن های این بزرگ باغبانان خون پاکشان بر پای درخت ریخته شد و نه تنها اجازه ندادند تا آن تبرزن تبری بر درخت بزند بلکه خون حیات بخششان مانند زمان جدش پسر باغبان در صدر اسلام این درخت را شکوفا گردانید زیرا آن اژدهای هفت سر خبیث با خوردن سر شاخ های درخت، آن را از شکوفایی و رونق انداخته بود اگرچه این مبارزه بین باغبانان و حیوانات وحشی سالیان دراز ادامه یافت ولی در نهایت به تثبیت این درخت کهن سال و تنومند تبدیل شد حال این درخت کهنسال و پر از میوه های سالم و خراب در دست ماست و ما مسئول و باغبان این درختیم.

باغبان هایی کوچک که با انجام وظیفۀ خود مانند حلقه های زنجیرهایی می شویم که در نهایت زنجیر قطوری را می بافد و به دور درخت گره می زند تا آنرا از خطر باد و طوفان محافظت کند که هر چند این درخت تنومند و پا در زمین است ولی باید دانست که آن بادها وطوفانهای شیطانی و جهنمی بسیار قوی می باشد و همچنین باید دانست که تنها همان رشته زنجیر قطور توانایی حفاظت از این درخت را دارد تا این درخت کج نشود و یا خدای نکرده با ریشه از زمین کنده شود

براستی که امر به معروف و نهی از منکر مانند همان حلقه های زنجیری است که در نهایت سبب نگهداری این کهن کوه سبز می گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 15:56  توسط فی سبیل الله  |